الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )

218

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )

گفت : بهترين مردمان . ما هشت نفر بوديم كه دزدى مىكرديم . ما را دستگير كردند و به نزد على بن ابى طالب - عليه السلام - بردند . ما به دزدى اقرار كرديم . به ما گفت : آيا مىدانيد دزدى حرام است ؟ گفتيم : آرى . بدين رو ، دستور داد انگشتان ما را ببرند و انگشت شست را باقى بگذارند . آن‌گاه دستور داد ما را در خانه‌اى حبس كنند و به ما روغن و عسل خوراند تا دست‌هايمان خوب شد . آن‌گاه فرمان آزادى ما را صادر كرد و ما را با بهترين لباس‌ها پوشاند و به ما گفت : اگر توبه كنيد و انسان‌هاى شايسته‌اى شويد ، برايتان بهتر است كه خداوند در عوض ، دستتان را در بهشت به شما ملحق مىكند و گرنه ، آن را در جهنم به شما ملحق مىگرداند . 2 . عن أمير المؤمنين عليه السّلام أنّه أمر بقطع سرّاق ، فلما قطّعوا أمر بحبسهم ثم قال : يا قنبر ! خذهم إليك ، فداو كلومهم و أحسن القيام عليهم ، فإذا برءوا فأعلمني ، فلما برءوا أتاه ، فقال : يا أمير المؤمنين ! قد برئت جراحتهم . قال : اذهب فاكس كلّ رجل منهم ثوبين و ائتني بهم ففعل و أتاه بهم [ فأتي بهم إليه ] كأنّهم محرومون [ محرمون ] قد اتّزر كلّ واحد منهم بثوب و ارتدى به آخر ، فمثلوا بين يديه فأقبل على الأرض ينكتها « 1 » بإصبعه مليّا ، ثم رفع رأسه ، فقال : اكشفوا أيديكم فكشفوا . فقال : ارفعوا إلى السماء ، ثم قولوا : اللّهمّ إنّ عليّا قطعنا ، ففعلوا . فقال : اللّهمّ على كتابك و سنّة نبيّك ، ثم قال لهم : يا هؤلاء ! إنّ أيديكم سبقتكم إلى النار ؛ فإن أنتم تبتم انتزعتم أيديكم من النار ، و إلّا لحقتم بها ؛ « 2 » امير مؤمنان - عليه السلام - دستور داد دست دزدانى را ببرند چون بريدند فرمان حبس آنان را داد . آن‌گاه گفت : قنبر ! اينان را ببر و زخم‌هايشان را مداوا كن و به آنان خوب برس و چون خوب شدند به من خبر بده . وقتى بهبود يافتند به نزد على - عليه السلام - آمد و گفت : اى امير مؤمنان ! جراحتشان خوب شد . فرمود : برو ، به هر فردى دو پيراهن بده و آنان را بياور . او آنان را آورد گويى كه قومى محروم ( يا محرم ) هستند كه هر يك لباسى پوشيده‌اند و ديگرى را بر دوش افكنده‌اند . در مقابل حضرت قرار گرفتند . حضرت به زمين نگريست و متفكرانه با انگشتش آرام بر زمين مىكوبيد آن‌گاه فرمود : دست‌هايتان را نشان دهيد . آنان اين كار را كردند . بعد فرمود : آن را به آسمان بلند كنيد و بگوييد : خدايا ! دستمان را على قطع كرد . آنان نيز چنين كردند . پس فرمود : خدايا ! بر اساس قرآن و سنّت پيامبرت ، اين كار را كردم . آن‌گاه بديشان فرمود : اى گروه ! دستتان پيش از شما به آتش

--> ( 1 ) . يعنى انسان غمين و اندوهگينى كه بر روى زمين خطوطى را رسم مىكند . نك : مجمع البحرين ، ج 2 ، ص 226 . ( 2 ) . مستدرك الوسائل ( به نقل از : دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 470 ، ح 1678 كه در آن به جاى « أمر بحبسهم » ، « أمر بحسمهم فحسموا ؛ دستور به داغ كردن موضع بريدگى كرد كه اين كار را كردند . » دارد ) ح 18 ، ص 146 ، ح 2 .